تبليغاتX
طراوت

پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 17:52

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  

پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 17:48
نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:12

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
دل به خلوت تو بسته ام...

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 11:25
نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 11:15

دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟ پسر جواب داد : نه !

پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر

ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت

شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه

کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ....

من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو

باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم!!!


نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 10:58
یک بوستان گل تقدیم تو باد
نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 10:52

برو ای گدای مسکین دری دگرطلب کن که هزار بار گفتی ونیامدت جوابی      

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  

جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 8:30
چگونه همیشه با طراوت وشاداب باشیم انسان موجودی است متغیر زمین وزمان هرکاری که بخو.اهد

میتواندانجام دهد ولی تنها چیزی که نیاز است عشقه

(جهان بر پایه ی عشق استوار است)

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 16:54

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 8:49

 

زندگی باتمام طراوت وسختیهایش  زیباست

نوشته شده توسط غلامرضا زارعیان | لینک ثابت | موضوع: